چرا فکر می کنیم که ما زرنگیم؟! قبول! شاید ما زرنگ باشیم، ولی کسی که خودش حیله ای به ما یاد می دهد، یا آن حیله فریب نمی خورد...
خالق باشد چه؟
خدا را گول بزنیم؟ خدایی که خودش ما را آفریده و از کارهای کرده و نکرده ی ما خبر دارد؟ خدایی که نیت های قلبی ما را می داند و مقصد نهایی ما را می بیند؟
حالا اگر خدا بخواهد با ما حیله کند چه؟
خدا بخواهد با ما مکر کند چه؟
باید دو زانو پیش روی خدا نشست... باید آن قدر زار زد و آن قدر زار زد که آرام شویم
باید با خدا حرف بزنیم
خودش گفته که من بیشتر از بنده ام شوق دارم به این حرف زدن...
ولی بلند نیستیم. باید کلاسش را برویم
ما هنوز اول راهیم
خدای خوب
هنوز برای ما خیلی زود است که بخواهی با ما مکر و حیله کنی...
ما قبول داریم که اشتباه کرده ایم
با ما با مکر وحیله ات، حیله نکن...


نوشته شده توسط .::سید محمد علی::. در پنجشنبه 4 اسفند1390
|
دلم هوای رمضان کرده...
دعا خوب است، ولی بعضی وقت ها از بعضی دعاها می ترسم، از بعضی مناجات ها...
انگار نشسته ام روبروی آینه و دارم زار می زنم...
شاید هم خودم را مثل مسیحی هایی می بینم که می روند کلیسا برای اعتراف به کشیش!
یک چیزش خوب است این نوع اعتراف: خیلی دل و جرات می خواهد...
البته مسیحی ها دل و جرات نمی خواهند. چون می دانند که اگر اعتراف کنند
اتفاق خاصی نمی افتد. فقط باید بیشتر پول بدهند! همین!! اصلا شاید بی دین های مسیحی کمتر گناه کنند از
دیندارانشان. چون دسته ی دوم همه چیز را با پول حل می کنند. چه زندگی
کثیفی. هر قدر دلت خواست گناه کن و بعد اعتراف و بعد تسویه حساب و بعد هم
طلبکار خدا باشیم بهشت را!!
وقتی ابوحمزه را نگاه می کنم می ترسم... خواندنش سخت است. لاتودبنی
بعقوبتک... حق داری ادبم کنی... اصلا ادب کن مرا. التماست می کنم که مرا
ادب کنی ولی نه با عقوبتت...
الهی...

نوشته شده توسط .::سید محمد علی::. در پنجشنبه 4 اسفند1390
|